|
23 بهمن اومدم اینجا! چه جای عجیبی!یکی مریضه... اون یکی داره می میره... بوی گند همه جارو بر داشته... فساد... درد... غصه...!!! اما در کنارش یه مامان مهربون... یه دوست واقعی... و طبیعت زیبا و خشن!! من انتخاب نکردم که بیام.ترجیح می دم هنوزم دختر کوچولوی خدا باشم! منو به زور انداختن اینجا... آآآآآآآی مردمممم.یکی به داد برسه... من نمی خواستم! any way من 23 بهمن اومدم. روز تولدم انگار!!!!!!!
قبلا می گفتیم همه ی آدما خوبن مگر اینکه خلافش ثابت شه! حالا نظرم عوض شده. همه ی آدما بدن مگر اینکه خلافش ثابت شه!!! پ.ن: هرکی می گه خلافشه چرت میگه! پ.ن: بابام(!) میگه هر وقت میری تو مغازه فکر کن داره سرت کلاه می ذاره!حواست جمع باشه! پ.ن: من رو حرفم هستم ولی نه با فکر پدر(!)
فکر کن که چه زیباست که ماهی قرمز دچار آبی بیکران دریا شود! کاش می تونستم تا همیشه نیام تو این خونه ی ماتم برداشته! خونمونو دوس ندارم!بابا یه طرف مامان گلم یه طرف و من هم مثل همیشه تو اتاق... ای کاش کلمه ی کاش را از این ادبیات خط می زدم! تازگیا خدا میگه منم میگم چشم!چشششششششششم! میگه تحمل کن دخترم، چشم! میگه بخند، چشم! میگه بمون، چشم! میگه دختر کوچولوی من باید تحمل کنه... باید صبوری کنه... و من فقط چشم!!! پ.ن: خدا داری به تنهایی دخترت می خندی؟!
سلام.پستی که از شایسته و اینا گفته بود من ننوشتم. یکی دیگه نوشت که خدا می دونه چرا خواست اینجا بنویسه! پسوردمم عوض کرده بود.خب بهم داد که الان اومدم. نمی دونم از چی بگم!!!جدا نمی دونم!! امروز نزدیک بود یه بلایی سرم بیاد!نزدیک بود منو بدزدن!چندتا پسر! خب نتونستن گویا!چون بازم من اینجام! بهار به رنگ خاکستری! کاش می دانستم! پ.ن: متاسفم! پ.ن بعدی: دلم تنگ شده!واسه خدا! پ.ن آخر: سارا آجی کجایی دارم دیوونه میشم از نگرانی!
دردهایم کم نشد که هیچ.خود را بدتر کردم!
آرزو خانوم (شایسته) زمانی که نمی تونی چیزی رو به دست بیاری ضعفت رو یه جور دیگه جبران نکن بای
داره برف میاد.ریز و آروم. حتی یکم مرموز!!! دلم می خواد برم و زیر برف راه برم. ردپامو برفای نو بپوشونه تا هیچ وقت پیدا نشم. تا تو برفا گم بشم و باز هم بخندم. بلند و بلند تر. تا هیچ وقت نداند که با چه حالی باز از آن کوچه گذشتم. کی می دونه برف پاکه یا... پ.ن : می فهمه آخه داره از بینیم خون میاد! پ.ن: تا حالا خونو بو کردید؟!اًاًاًاًاًههههههه پ.ن: چرا این خون لعنتی بند نمیاد؟!!!!
منتظر یه جوابم. خط مردن و ماندن! کاش نه باشد!
دارم می خندم.همیشه این شکلک منو به خنده می ندازه.خیلی بامزس نه؟ هم بدجنس هم خنگ هم بامزه! هر وقت می خواد منو بخندونه اینو واسم میزاره و منم یه دل سیر می خندم.! از اول دی سر ماخوردم!خوب نمیشه که!کشته منو... انقدر دلم حرف زدن می خواد! انقدر دلم می خواااااااااااااااد...(مخاطب خاص) پ.ن1 : ممنونم.واقعا ازت ممنونم گلم پ.ن2 : من یادمه.مثل تو. پ.ن3 : بلاخره خندیدم.تو هم بخند دیگه.خواهش :-*
می پرسی خوبم؟ نه نیستم... از حرفای بی شرمانه اون منم خجالت می کشم. از دروغ اون... حالم بدتر شده... نه ... خوب نیستم! بعضی روزا به دستم خیره میشم که دستاشو تو اونا گرفته بودم و باهاشون بازی می کردم... دستایی که تو بچگی تیله هارو پرت می کرد. وقتی سوار تاکسی شدم و از سرما لرزیدم یاد ماشین گرمی افتادم که... وااااااااااااااااااااااایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی پ.ن : کاش خاطرات دست از سر باد کرده ی من بر می داشتند.
|
About ![]()
مرا سفر به کجا می برد؟
Archivesبهمن 1387دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 Links
سگ مرده
بچه مثبت |